در زندگی زخمهایی وجود دارند… که زود باید خوب شن!

صادق هدایت جمله معروفی داره که در اون میگه: «در زندگی زخمهایی وجود دارند که در انزوا روح را می خورند و می تراشند» اونهایی که کتابهای صادق هدایت رو خونده باشند، می دونند که نویسندگانی مثل اون، یا حتی کافکا و کامو و ارول به «درد بی درمونی» اشاره می کنند که درمانی براش نیست و جملاتی مثل جملات بالا به خوبی تلاش چنین نویسندگانی رو برای بیان دیدگاه هاشون نشون میده و البته بسته به سواد و ذوق و قریحه فلسفیشون، سعی می کنند به چنین دیدگاه هایی ساختار و بنیاد فلسفی هم بدن، مثلا «کامو» در این بین از بقیه موفق تر عمل کرده.

باید بگم خود من در زمان نوجوانیم که نسبتا زودرس بود و از ۱۰-۱۱ سالگیم شروع شده بود، به شدت به این ادبیات و فلسفه پوچ گرایانه علاقه مند بودم؛ تمام نحله های فکری و محصولات فرهنگی که به نوعی خروجیش، چنین افکاری بود رو دنبال می کردم، از موسیقی و فیلم گرفته تا کتابهای ادبی، فلسفی و سیاسی.

 

جدای از اینکه چنین افکاری، اون هم با توجه به موقعیت خطیر و حساس نوجوانی، در ابتدا افکار تند و برانگیزاننده ای رو در من به وجود آورد، ولی با توجه به جنس چنین افکاری و سمت و سوی پوچ گرایانشون، به مانند تب تندی بودن که زود فروکش می کردن، نشئگی این افکار، خماری سنگینی رو هم تحمیل میکنه، خماری ای که نتیجش فقط و فقط منفعل شدن و کمتر شدن شکیبایی و تحمل فرد در برابر مشکلات زندگی هست و این به نوبه خودش انسان بی نوا رو در موقعیتی قرار میده که فکر کنه یه قربانیه و عوامل و هیولاهای بیرونی مختلفی باعث این وضعیت شدن، وگرنه خودش هیچ گناهی نداره و حقش وضعیتی که الان توش هست، نیست!


مقاله مرتبط: نوشتاردرمانی چیست و چه تاثیری بر زندگی ما دارد؟


نمونه چنین افکار و احوالی در جامعه فعلی خودمون به وفور دیده میشه، در جایی که همه به جای حرکت و تلاش برای رفع موانع و مشکلات، خودشون رو نسل سوخته می دونند و اعتقاد دارند که قربانی مشکلات و نارسایی های مختلف خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شدند؛ اما اگه از غالب این افراد دو تا سول رو بپرسین، اکثرا جوابی براش ندارند، اینکه ۱- واقعا مشکل شما به دور از کلی گویی و غر زدن و ناله کردن چیه؟ ۲- خودتون چه تلاشی برای حل اون کردین…؟

چنین افکاری و سمت و سوی پوچ گرایانشون، به مانند تب تندی بودن که زود فروکش می کردن، نشئگی این افکار، خماری سنگینی رو هم تحمیل میکنه، خماری ای که نتیجش فقط و فقط منفعل شدن و کمتر شدن شکیبایی و تحمل فرد در برابر مشکلات زندگی هست

اما اگر تعدادی از افراد، پاسخی برای سوال اول و دوم ندارند، یا برای سوال اول پاسخی دارند ولی برای سوال دوم هیچ جواب قانع کننده ای ارایه نمی کنند، هستند کسانی که هم مشخصا به مشکلشون اشاره می کنند و هم به گامهایی که برای حل اون مشکل برداشتند، در واقع برخلاف دسته اول، اینها از مشکلات و مسائل موهوم حرف نمی زنند، بلکه واقعا مشکل ملموسی در زندگیشون وجود داره که زندگیشون رو مختل کرده و امید به زندگی رو در اونها کم کرده، به این گلایه ها توجه کنید:

پدر و مادرم در حالی که برای کنکور آماده میشم، از هم جدا شدن و این تاثیر بسیار بدی توی زندگی من داشته….
• برادر عزیز تر از جانم، تو راه شمال تصادف کرد و جونش رو از دست داد، از اون موقع شب و روزم سیاه شده……
• همسرم که بسیار دوستش داشتم، از من طلاق گرفت و ازم جدا شد و به التماسهای من هیچ توجهی نکرد، از او موقع دچار کاهش عزت نفس و خلا عاطفی شدم
• در حالی که در کارم تلاش زیادی می کردم و عملکرد خوبی داشتم، رییسم به خاطر مشکل شخصی من رو اخراج کرد و حالا واقعا نمی دونم آینده شغلیم چه شرایطی پیدا میکنه
• من یک دختر جوونم، ۳۰ کیلو اضافه وزن دارم، دماغم هم بزرگه، همه تو جامعه مسخرم می کنند، خانواده هم نه اجازه میدن دماغم رو عمل کنم و نه با عمل ساکشن موافقت می کنند!!
• مادرم سرطان گرفته و شما باید بدونین که ما چه حالی هستیم..
• بعد از ۳۰ سال جون کندن با کلی قرض و قوله و وام می خواستم یک خونه بگیرم و حالا متوجه شدم که فروشنده نامرد خونه رو به ۱۰ نفر فروخته و متواری شده….

 

نمونه چنین افکار و احوالی در جامعه فعلی خودمون به وفور دیده میشه، در جایی که همه به جای حرکت و تلاش برای رفع موانع و مشکلات، خودشون رو نسل سوخته می دونند و اعتقاد دارند که قربانی مشکلات و نارسایی های مختلف خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شدند؛

خب بله! اشاره ها و گلایه های بالا، «مشکل الکی» نیستند و واقعا می تونند، «بر حسب مورد» حتی زندگی شما رو فلج کنند. اما بگذارید ببینم، انتظار دارین دیگران برای شما چی کار کنند؟ شما قرار نیست چیزی رو به کسی ثابت کنید! شما در مواجهه با یک مشکل چند برخورد می تونید داشته باشید:

 اولی اینه که اگر «مشکل» قابل پیشگیری هست، واقعا سعی کنید کارهایی انجام بدید که اون مشکل هرگز پیش نیاد و یا به تاخیر بیفته! البته اگه ممکنه، چون بعضی وقتها چنین امکانی وجود ندارد، مثلا «مرگ عزیزان» که می تونه برای خیلی ها تبدیل به مشکل بزرگی شه، اصولا پیشگیری نداره! مرگ یک امر محتومه! تو بعضی موارد «مشکل» وجود دارد، ولی اصالت و منشا اون مشکل فقط نگرش خود شما و رویکرد خودآزارانه خود شماست.

مثلا به اون مورد توجه کنید که میگفت: « من یک دختر جوونم، ۳۰ کیلو اضافه وزن دارم، دماغم هم بزرگه، همه تو جامعه مسخرم می کنند، خانواده هم نه اجازه میدن دماغم رو عمل کنم و نه با عمل ساکشن موافقت می کنند!!..»

خب! مشکلی که در رابطه با دماغش مطرح میکنه، اصولا ناشی از نگرش غلط اون و البته دید غلط جامعه هست که اون رو به چنین نتیجه ای میرسونه. این دختر می بینه که تقریبا همه دخترها دارن دماغشون رو عمل می کنند و این رو شنیده که همشون بعد از این عمل احساس بهتری نسبت به خودشون دارن، از طرفی جامعه هم به این تصورات دامن میزنه، حالا شاید در مورد چاقیش نشه این رو گفت، البته توی مسئله تناسب اندام هم نگاه افراطی و اینکه همه باید باربی بشن، مشکلات بسیاری رو هم برای خانومها و هم متاسفانه به نوعی دیگه برای آقایون در سالهای اخیر به وجود آورده.

جالبه که وقتی بیشتر تو مسئله دقیق میشی، میفهمی که چنین تبی، ربطی هم به سلامت و ورزش نداره و بیشتر معرف نوعی نگاه «جنسی زده» غربی هست که همه خانومها میخوان، آنجلینا و ریحانا و همه آقایون می خوان، آرنولد و سیلوستر استالونه بشن و این نگاه خام میتونه در بلندمدت آسیبهای زیادی به جامعه ما بزنه، چنانکه همین الانش هم زده.

خب بله! اشاره ها و گلایه های بالا، «مشکل الکی» نیستند و واقعا می تونند، «بر حسب مورد» حتی زندگی شما رو فلج کنند. اما بگذارید ببینم، انتظار دارین دیگران برای شما چی کار کنند؟

اما در مثال بالا ما گفتیم که این خانوم واقعا اضافه وزن قابل توجهی داره! نکته جالب اینکه که ما از فرآورده های فکری وارد شده از غرب، المانهای متناقضی رو توامان دریافت می کنیم! مثلا دختر جوون ما می خواد ریحانا بشه، در عین حال انواع فست فود و غذاهای پرکالری رو هم مصرف می کنه! اون یکی دنبال «راز و قوانین جذب و دنیای هولوگرافیک و کتابهای برایان تریسی و قورت دادن قورباغس! ولی ۷ -۸ ساعت فقط توی تلگرام و اینستاگرام می چرخه»

همونطور که گفتم باید منشا مشکل رو پیدا کرد و اگه قابل رفعه، اون رو رفع کرد، مثلا در مورد چاقی، یا شما پرخور و کم تحرک هستید که خب! کم بخورید و تحرک زیادی داشته باشید! از فرط ساده بودن نیاز به توضیح نداره! آهان! ارادش رو ندارید؟ خب ارادتون رو قوی کنید! چی؟! نمی تونید؟ پس لطفا این سایت رو ترک کنید! چون نه ما و نه هیچکس دیگه نمیتونه به شما کمکی بکنه! میفرمایید که استعداد چاقی دارید و تیروئیدتون کم کاره؟ خب این هم راه حل داره، به یک پزشک غدد مراجعه کنید و مشکل رو برطرف کنید.

خب! مشکلی که در رابطه با دماغش مطرح میکنه، اصولا ناشی از نگرش غلط اون و البته دید غلط جامعه هست که اون رو به چنین نتیجه ای میرسونه.

ببینید آخرش میخوام بگم که توی بسیاری از موارد باید به مشکل نگاه مکانیکی داشت و به صورت خشکی باهاش برخورد کرد، مثلا شما وقتی ماشینتون خراب میشه، میشینید زار زار گریه می کنید و میگید آخی! ماشین طفلکی من چرا یاتاقان زدی؟ الهی که دشممنت! یاتاقان میزد!؟ نه! شما یک مکانیک خبر می کنید و اون مشکل رو پیدا میکنه و ماشین تعمیر میشه! خب در مورد خود انسان هم اینچنینه!

اما بعضی از مشکلات همنوطور که گفتم، وقتی پیش میاد، دیگه کار از کار گذشته و اون زمان دیگه نگاه رو به عقب و افسوس خوردن معنی نداره، مثلا در مورد اون گلایه که میگه: « مادرم سرطان گرفته و شما باید بدونین که ما چه حالی هستیم..» یا اون فردی که «برادر عزیز تر از جانش» رو از دست داده، واقعا تغییری شاید نشه ایجاد کرد، بلکه شاید بیشتر برخورد حکیمانه و صبورانه لازم باشه.

وقتی به قول روانشناسها یک «تروما» به وجود میاد و انسان دچار یک خسران و فقدان بسیار بزرگی میشه که واقعا اون رو به هم می ریزه، فرد تو یه پروسه ۳ مرحله ای پا می گذاره که کم و بیش به حکم «جبر روزگار» در همه یکسانه، فقط زمان طی شدن اون پروسه در افراد متفاوته و نکته کلیدی هم در همین جاست خیلی مهمه که شما دو سال درگیر عوارض یک مصیبت باشید یا ۲۰ سال! هرچه قدر بیشتر طول بکشه، شما بازنده تر و متضررتر خواهید شد.

مثلا شما وقتی ماشینتون خراب میشه، میشینید زار زار گریه می کنید و میگید آخی! ماشین طفلکی من چرا یاتاقان زدی؟ الهی که دشممنت! یاتاقان میزد!؟

و اما اون روند ۳ مرحله ای این هست «۱- شما مشکل رو انکار می کنید؛ مثلا در مورد اون فردی که زنی که عاشقش بوده، ترکش کرده و رفته، در مرحله اول ممکنه انکار اتفاق بیفته و فرد سعی کنه که با بهانه ها و داستان سرایی های مختلف، خود ش رو گول بزنه که نه! اون هنوز دوستم داره و به زودی بر میگرده!

۲-در مرحله دوم پذیرش قضیه رخ میده که بله! ای داد بیداد رفت که رفت! من چه قدر بدبختم! من مظلومترین و طفلکی ترین آدم دنیام! (به خصوص که متاسفانه در فرهنگ ما، مظلومیت رو ارج می نهیم، افراد سعی می کنند برای یک آرامش کاذب و حالت حق به جانب دروغین، در جایگاه مظلوم خودشون رو قرا بدن!)

به هر حال این که فرد این مراحل رو چطور بگذرونه، بستگی به قوام شخصیتی و نگرش خودش داره. یک فرد ممکنه برای همیشه در مرحله انکار بمونه! و این خیلی خیلی خیلی بده! یکی ممکنه این مرحله رو بگذرونه و به مرحله پذیرش و دلسوزی برای خود و اشک و ناله برسه و تو همین مرحله بمونه و این هم خیلی خیلی بده!

یکی ممکنه این دو مرحله رو پشت سر بگذاره و به مرحله ۳- که «سازش» هست برسه، این مرحله ای هست که فرد سعی میکنه واقعیت رو بپذیره و احساسات و جهت گیری خودش رو از این «رویداد» حذف کنه و سعی کنه با واقعیت کنار بیاد و زندگیش رو ادامه بده.

مثلا در مورد مردی که زنش ترکش کرده فرد به این نتیجه میرسه که زن واقعا اون رو ترک کرده و رفته، زن به دلایلی علاقش رو به اون از دست داده و قادر به ادامه زندگی با اون نبوده، در این داستان شخصیت منفی و مثبتی وجود نداشته و اون مظلوم واقع نشده!

نهایتا یا اون مرد مشکلاتی داشته که خب با درس گرفتن از این موضوع میتونه، این مشکلات رو برطرف کنه و به فرد بهتری تبدیل بشه تا دیگه این مشکلات پیش نیاد و یا نه! اون زن بی وفایی کرده و بدون هیچ دلیلی رفته که در این صورت چه بهتر که بخت با این فرد یار بوده و از دست این «زن شیطان صفت» رها شده!

بله حالت آرمانی این هست که فرد به چنین نتایجی برسه و هر چه زودتر بهتر! فراموش نکنید که شما عمر نوح ندارید که سر هر مشکل اینطوری، چند سال رو تلف کنید!

در مرحله دوم پذیرش قضیه رخ میده که بله! ای داد بیداد رفت که رفت! من چه قدر بدبختم! من مظلومترین و طفلکی ترین آدم دنیام!

به هر حال در مواجهه با مشکلات زندگی یا حرف صادق هدایت رو گوش کنید که میگفت: «در زندگی زخمهایی وجود دارند که روح را در انزوا می خورند و به آرامی میتراشند» و البته فراموش نکنید صادق هدایت قاجار زاده پولداری بود که در نهایت کارش به خودکشی با گاز در پاریس رسید! (طنز قضیه رو ببینید که احتمالا اگر صادق هدایت میخواست به چنین روشی در ایران خودکشی کنه، هرگز موفق نمی شد چون در ایران اون زمان گازکشی به اون صورت انجام نشده بود!) و یا در نهایت تایید بفرمایید که «در زندگی زخمهایی وجود دارن…. که زود باید خوب شن!»

 

 

You might also like More from author

Leave A Reply

Your email address will not be published.

ارتباط واتس‌اپی!
به کمکی احتیاج دارید؟
سلام! هر سوالی دارید پاسخگو هستم